هستند -و چه بسیار- کسانی که کلمات یارای آن ندارد که بتوانی از عظمت، پای مردی و ترنم سبز بودن شان بگویی. کلمات، چه عاجزند، وقتی بخواهی در وصف این «شیرآهن کوه مردان» واژه سازکنی…! که گاهی حسرت به دلت می ماند…
قطاری که نیم شبان نعره کشان از ده ما می گذرد … آسمان مرا کوچک نمی کند … و جاده ای که از گرده پل می گذرد … آرزوی مرا با خود … به افق های دیگر نمی برد







ما بی چرا زندگانیم، آنان به چرای مرگ خود آگاهند…
شاملوی عزیز