▪ مطالب شگفتی درباره حاج حسین رضازاده
پرده سوم: شب قهرمانی در مسابقات جهانی ۲۰۰۵ در دوحه است. حاج حسین خسته و كوفته از سفارت ایران برگشته، در حالی كه اتاقش پر از جوایزی است كه ایرانیهای مقیم قطر به او و بقیه وزنهبردارها دادهاند. مثل كودكان ذوقزده، كادوها را باز میكند. - پتو؛ بابا پتو میخوام چی كار؟… عطر، بد نیست. (كمی به تنش اسپری میكند.) …دوربین فیلمبرداری. از اینم كه دارم. میفروشمش… لای یكی از هدایا یك برگ نامه فدایت شوم با دستخط كودكانه است: «جهانپهلوان رضازاده، دوستت دارم…» پهلوان با بیحوصلگی كاغذ را پرت میكند به گوشهای از اتاق. یكی دو نفری كه در اتاق هستند مات و مبهوت ماندهاند.
(۲) نظر برای اين مطلب ارسال شده است
ابله ای







عجب. جالب بود. کم و بيش اكثرا وقتي از هيچ به همه چي ميرسن همين و بدتر ميشن