دکتر علی شریعتی اگر چه طی انقلاب از اقبال بسیاری از سوی مردم و به ویژه نسل جوان برخوردار بود، اما پس از ۲۲ بهمن و به ویژه در دهه ۶۰، با حذف تدریجی روشنفکران از حاکمیت مورد فراموشی و بی مهری واقع شد و به محاق رفت تا بدانجا که برخی از نهادهای رسمی او را متهم به همسویی با ساواک و سیا کردند، هرچند در دهه ۷۰ در سطح جامعه و حتی در بخش «اصلاح طلب» حاکمیت پس از دو خرداد ۷۶، دوباره سر برآورد.
به نظر شما علت این برخورد «دوگانه» با شریعتی چیست؟
مشکل بخشی از حاکمیت همیشه با شریعتی این بوده است که از یک سو، شریعتی منبع مسلم فکری انقلاب و موجب گرایش نسل جوان و روشنفکر و انقلابی به اسلام نبوی و علوی نه فقط در ایران بلکه در جهان اسلام بوده و هست و از سوی دیگر، تفکر او به شکل آشکار و غیرقابل انکاری منتقد سنت گرایی و بنیادگرایی و روحانی سالاری است. لذا، با فرمول هایی چون «خدمات و اشتباهاتی داشته» باری به هر جهت با جریان شریعتی و شاگردانش رفتاری «دوگانه» را شاهد بوده ایم.






