گفتوگو با نیما سروستانی، کارگردان فیلم «حراج کلیه» به همراه
نسخه کامل فیلم منتشر شده بر روی یوتیوب
ارسال شده توسط
medadsiyah ::
شنبه ۲۴ شهریور ۸۶ ::
ساعت ۱۳:۳۶
يک نظر برای اين مطلب ارسال شده است
من دراینباره یک خاطره تلخ دارم و آنهم دختر کوچک همسایه مادرم در تهران پارس است که یک روز وقتی که داشته در کوچه شان بازی میکرده ناپدید میشود و در همان شب بچه را جلوی در خانه پیدا میکنند. میبینند بچه بیحال است و رنگ و رو رفته. لباسش را که بالا میزنند میبینند جای بخیه روی شکمش است. سریع میبرندش کلینیک و متوجه میشوند که یکی از کلیه هاش برداشته شده. وقتی مادرم برایم این ماجرا را تعریف میکرد مو بر تن من و خواهرم سیخ شده بود. این اتفاقات در اینجا زیاد اتفاق میفتد. امروز وقتیکه این گفتگو را خواندم ناخودآگاه یاد این اتفاق وحشتناک افتادم.
نوشته شده توسط آرام از تهران ::
۲۵ شهریور, ۱۳۸۶ ::
ساعت ۲۰:۵۳
من دراینباره یک خاطره تلخ دارم و آنهم دختر کوچک همسایه مادرم در تهران پارس است که یک روز وقتی که داشته در کوچه شان بازی میکرده ناپدید میشود و در همان شب بچه را جلوی در خانه پیدا میکنند. میبینند بچه بیحال است و رنگ و رو رفته. لباسش را که بالا میزنند میبینند جای بخیه روی شکمش است. سریع میبرندش کلینیک و متوجه میشوند که یکی از کلیه هاش برداشته شده. وقتی مادرم برایم این ماجرا را تعریف میکرد مو بر تن من و خواهرم سیخ شده بود. این اتفاقات در اینجا زیاد اتفاق میفتد. امروز وقتیکه این گفتگو را خواندم ناخودآگاه یاد این اتفاق وحشتناک افتادم.