بهانه نوشتن این چند سطر سرودهای از شاعر معروف لبنانی «ایلیا ابوماضی» با عنوان «الطلاسم» بود که دیشب به هنگام خواندنش برای چندمین بار احساس پرتابشدگی را با تمام وجود درک و احساس کردم و غربت و تنهایی وجودم را فراگرفت و تا توانستم گریستم. قطعههایی از این سروده را ترجمه کردم و امیدوارم بتوانم ترجمه متن کامل آن را به زودی به انجام رسانم.
شاعر در این سروده از سرگشتگی روح خود میگوید و پرسشهای فراوانی فراروی مینهد که گر چه باورهای دینی ما پاسخی اجمالی به آن میدهند؛ اما مشکل آن جا است که این پرسشها از مقولهای هستند که تا تجربه و احساس نشوند، پاسخ داده نمیشوند. من از مرگ تقریبا هیچ نمیدانم و برای دانستن تنها راه آن است که آن را تجربه کنم و این است تناقض مرگ و زندگی






