… از بالاتر که می نگری گویی دستانی کتاب تاریخ این دیار را به دست گرفته و از وسط خم نموده اند و با فشاری اندک صفحات آن را پیاپی و بی وفقه متورق می کنند که رقص شتاب آلوده ما شتابنده تر دیده شود و هیجان خود را افزونتر کنند و بر شادی نفرت آلود شان بیافزایند. نه، اینچنین در تکاپوی دائم بودن بی وقفه نه تنها مجالی به من نمی دهد برای اندیشه، بلکه صاحبان این دستان شوم عافیت کش را به هیجانی بیشتر ترغیب می کند که حرکات مرا تند تر بخواهند بر صفحات اکنون تاریخ و هیجان کثیف شان را بدین گونه بیشتر سازند. نه، لختی درنگ جایز است، برای رفع گیجی، لختی درنگ جایز است برای رفع گنگی و لختی درنگ جایز است برای رسیدن به خموشی اندک که این صفحات پر التهاب را از هیجان تهی کند و انگیزه را از این دستان شوم بگیرد باد که چنین شود.






