یک رستوران < نان داغ کباب داغ> در کرج؛ دوقلوهای ساحلی و چند نفر دیگر از دوستان، مشغول گپ و گفتند. اما ستاره جمع، < فیروز کریمی> است که کل عالم و آدم را سر کار گذاشته و همه دنبالش میگردند. دارد از ماجراهای اخیر و خیالهایی که درسر دارد، میگوید. شیرینبیانیهای فیروزخان که تمام شدنی نیست، اما وقتی او از احوال بقیه و ماجراهای ریو میپرسد…






