من از خوابیدن میترسم. خوابهای شبانه من روز بعد اتفاق میافتند. ماه پیش خواب دیدم پدرم مرده است و من دارم در گور او خاک میریزم. همان شب با صدای تلفن از خواب بیدار شدم. از کابوسی که دیده بودم هنوز میلرزیدم. زنگ تلفن مرا نیمه عریان از رختخواب بیرون کشید. گوشی را برداشتم. مادرم با ضجه گفت که پدرم مرده است و من فردا صبح همان خاکی را در گور پدرم میریختم که در خواب شب قبل ریخته بودم…






