▪ رئیس جمهور را بوسیدم
پسر بچه اى که بسرعت از كنار ماشين ما رد شدفرياد مى زد: «به خدا ديدمش، با من دست داد و من نيز او را بوسيدم.». از ماشين بيرون آمد و به ابراز احساسات با مردم پرداخت، نامه ها را از دست مردم مى گرفت و به مردمى كه بى تاب صحبت كردن با او بودند دلدارى مى داد.







خدایا از خدعه ی سیاه این سخن بازان به تو پناه میآریم.
خدایا از آنان که مفاهیم را به کید کلمات تحریف می کنند، آنان که بی خردی و بنده صفتی را ترویج می کنند، آنان که حق، عدالت، مردم، خدمت، رفاه،ایمان، دین و نام تو را آبشخور آب و نان حقیرشان کرده اند، آنان که نمی دانند و نمی فهمند و همه را به نادانی و نفهمی خود فرا می خوانند و از همه ی کسانی که تاریخ، که واژه ها را می شوید و مفاهیم را جاودانه می کند از ایشان به سیاهی یاد کرده، به تو پناه می آورم