بسیاری از کسانی که مواجهه با آرای شریعتی در گذشته، برایشان نوعی تعصب، خشونت یا ساده انگاری و رویکرد کلیشه یی را تداعی می کند و امروز از آن خسته اند و در جست وجوی هوای تازه و حرف تازه اند به نظر من، از جایی گفت وگو با شریعتی را نیمه رها کرده بودند و احتمالاً پرسش از زندگی را نیز. راستی چیز دیگری هم مرا گهگاه عصبانی می کند. اینکه هنوز که هنوز است، پس از بیست سال باز گهگاه به دنبال هر اظهار نظری به عنوان یک شهروند، آقازادگی ام گوشزد می شود و مثلاً خوردن نان پدری. امروز اما خودم را اینجوری قانع می کنم؛ چه چیز مشروع تر از خوردن نان پدری، وقتی که اسباب گرسنگی تو را فراهم کند.






