سایت قطار وبگردی، خبرگردی و اشتراک لینک

شرط عجیب ازدواج زن مطلقه با پیرمرد با زخم بستر!

baran ghatar.com ۲۸ مهر ۹۷ یک دیدگاه ۸۱۵

سربار پدر و مادرم بودم و آن ها مرا در مخارج زندگی یاری می کردند با وجود این باز هم برای پرداخت اجاره‌بها دچار مشکل می‌شدم دیگر چاره‌ای نداشتم تا در میان‌سالی باز هم نزد خانواده‌ام بازگردم چرا که بعد از طلاق مشکلات زیادی پیدا کرده بودم تا این که به پیشنهاد برادرم به عقد پیرمردی درآمدم که در بستر بیماری قرار داشت و ...


زن ۵۰ ساله ای که برای شکایت از فرزندان همسر مرحومش راهی کلانتری شده بود در حالی که بیان می‌کرد آن‌ها حق مرا تضییع می‌کنند در شرح سرگذشت خود به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت:
 
۲۷ سال قبل با جوانی پای سفره عقد نشستم که شغل و درآمد خوبی داشت همه اطرافیانم به ازدواج من با آن جوان غبطه می‌خوردند و من هم خودم را دختری خوشبخت می دانستم مدتی بعد زندگی مشترکمان را در تهران آغاز کردیم و همسرم همه امکانات را برایم فراهم کرد اما طولی نکشید که دشمنان دوست نما دور و برش را گرفتند و او را به دام اعتیاد کشاندند به همین دلیل خیلی زود سرنوشت من نیز تغییر کرد چرا که همسرم موقعیت شغلی حساسی داشت و مدیرانش به محض این که از ماجرای اعتیادش آگاه شدند او را از کار اخراج کردند و بدین ترتیب زندگی ما در مسیر سقوط افتاد.
 
آن زمان در منطقه بالای شهر تهران زندگی می کردیم و در حالی که صاحب دو فرزند شده بودیم با کمک همسایگان به عنوان سرایدار یک خانه شروع به کار کردیم. با وجود این همسرم به تن پروری عادت کرده بود و من به ناچار همه کارهای سرایداری را به تنهایی انجام می دادم ولی روزگارمان به سختی می گذشت و من نمی توانستم علاوه بر تامین هزینه های زندگی مخارج اعتیاد همسرم را نیز بپردازم این بود که دیگر چاره ای جز طلاق نیافتم و درحالی که دست فرزندانم را گرفته بودم خجالت زده و شرمنده به مشهد بازگشتم.
 
ابتدا سعی کردم به طور مستقل در مشهد زندگی کنم تا سربار خانواده ام نشوم اما تلاش هایم بی فایده بود چرا که نمی توانستم به راحتی هزینه های زندگی را تامین کنم بالاخره با هر سختی بود دخترم را سروسامان دادم و با رفتن پسرم به خدمت سربازی، خودم نیز نزد پدر و مادرم بازگشتم تا حداقل اجاره بهای منزل را پرداخت نکنم.
 
در شرایط بدی، روزگار می گذراندم تا این که شش ماه قبل به پیشنهاد برادرم به عقد پیرمرد بیماری درآمدم که دچار زخم بستر شده بود. آن روز شرط کردیم چشم داشتی به اموال پیرمرد نداشته باشم اما بعد از مرگ او حقوقش را دریافت کنم همه فرزندانش با این شرط موافقت کردند و من هم عاشقانه به پرستاری از پیرمرد پرداختم به طوری که طی دو ماه زخم بسترهایش بهبود یافت و او بسیار از من راضی بود ولی در این میان یکی از فرزندان پیرمرد که معتاد بود خیلی مرا اذیت می کرد و با توهین و فحاشی آزارم می داد به طوری که مجبور شدم از او شکایت کنم اگرچه باز هم از شکایتم گذشتم.
 
ولی آن ها خانه پدری‌شان را به فروش گذاشتند و مرا دوباره آواره کردند در این شرایط یکی از فرزندانش همسرم را نزد خودش به شهرستان برد اما حالا که همسرم فوت کرده است و من برای گرفتن حق و حقوقم به اداره ذی‌ربط مراجعه کردم فهمیدم که فرزندان مرحوم با ادعای این که من منزل همسرم را ترک کرده‌ام اجازه نمی‌دهند حقوق او را دریافت کنم درحالی که عقدنامه محضری من و شرط ازدواجم خلاف گفته های آنان است و …
 
حالا نمی دانم باچه رویی دوباره باید نزد خانواده ام بازگردم.
 
منبع: رکنا

شاید این مطالب را هم بپسندید

دیدگاه ها

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
Rasool Recent comment authors
  Subscribe  
newest oldest most voted
Notify of
Rasool
Guest
Rasool

در این دنیا وانفسا انسانیت مرده هر چی بگین درست در می آید