آن همه پنهان کاری، آن همه فریبکاری.استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای دروغی بیش نبود، از همان ابتدا نیز واضح بود در پشت قولهایی که می دادید، هدفی غیر از کشتار بی رحمانه ندارید.چه زود چهره واقعی خود را نمایان کردید.اما چه طور.اما چه طور دلتان می آید ما و زن و بچه های بی گناهمان را بکشید.ما چه آزاری به شما رساندیم؟ ما که به کسی کاری نداشتیم.
مطالب ارسالی توسط ""
▪ نامه سرگشاده به شهردار تهران: چه زود چهره واقعی خود را نمایان کردید!
▪ نامه های رسمی به داوران غیر رسمی
افشای نامه هایی که بین یکی از داوران یکی از جشنواره های معتبر ادبی با یکی از شرکت کنندگان همین جشنواره ها رد و بدل شده است .
▪ من چگونه پیرهنم را عوض کنم- شعر طنز
دستی به جام باده و دستی به زلف یار پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود باید تمام آن چه منم را عوض کنم
▪ تست های عصر ایرانی (طنز)
۱۴- با توجه به اینکه پورمحمدی گفته است شاید مسابقات بانوان هم پخش شود، در صورت انجام این عمل چه اتفاقی خواهد افتاد؟
الف. در هنگام پخش مسابقات شاهد کاهش ترافیک در سطح شهر خواهیم بود.
ب. خانم ها شبکه های تلویزیون ایران را قفل کنند!
ج. تلویزیون این تصاویر را سیاه و سفید و شطرنجی شده و مات نشان دهد.
د. تلویزیون از پخش آگهی قبل و بعد و بین نیمه های مسابقات پول زیادی بدست می آورد.
۱۵- به نظر شما چرا شهروند امروز توقیف شد؟!
الف. چون حدود ۴۹.۰۰۱ درصد مطالب آن سیاسی بود.
ب.چون شهروند امروز همش به مدیحه سرایی دولت می پرداخت و همانطور که الهام هم گفته بود دولت از مدیحه سرایی خوشش نمی آمد!
ج. حتما خسته شده بودند بس که شهروند امروز خونده بودند و چون محل مناسبی برای گذاشتن نشریه پیدا نکردند تو “قیف” اش کردن!!
د. نظر؟! نظر دیگه چیه؟!
▪ هادی ساعی بوکسور خوبی بود!
فتوکاتورهای سایت عصر ایران
▪ بلیط اتوبوس خاتمی را حساب می کنیم!
طنز سایت عصر ایران
▪ فیلم فرار شهرام جزایری در ۵ نسخه!
طنز
▪ از او بالا کفتر می آیه…!!
آگاهان احتمال می دهند محمد عباسی از راهی که در زیر نمونه اش توضیح داده شده است، توانسته از برخی از نمایندگان امضا بگیرد. - بیا این چک پنج میلیونی رو بگیر، این رسید رو هم امضا کن؛ — وایستا بخونمش … - اِ … اون بالا رو نگاه کن! از او بالا کفتر می آیه، یه دانه دختر می آیه!! ( و نماینده مذکور حواسش پرت شده و متن را نخوانده و ناخواسته امضا کرده است.)
▪ گل یا پوچ مجلسی ها!
فتوکاتورهایی جالب و بامزه در سایت عصر ایران
▪ کنکور آزمایشی - دانشگاهی
۱- قبولی ……….. در برق شریف!
الف- بابا برقی!
ب- پت و مت
ج- کردان
د- رتبه ۱۶ هزار کنکور
▪ وقتی ایازی (سخنگوی شهردار تهران) خبر خوش می دهد!
طنز سایت عصر ایران
▪ بسوزه پدر اعتیاد! - طنز سایت عصر ایران
در خبرها می خوانیم گربههای تهران عقیم میشوند، در همین رابطه یکی از گربه های سبیل کلفت اظهار داشت: از این سبیل ها خجالت بکشید، نکنید این کار رو، لازم به این کارا نیست، باور کنید خانومم قرص مصرف می کنه!، این گربه در ادامه گفت: آخه آی کیوها! اگه ما رو عقیم کنین، کی پس جمعیت موشها رو کنترل کنه؟! این گربه نیشخندی زد و با طعنه گفت: نکنه اون ها رو هم می خواین عقیم کنین!!
گفتنی است چند دقیقه بعد و در حالیکه گربه مذکور را برای عقیم کردن به داخل اتاق می بردند داد می زد: یه لحظه صبر کنین، می خوام یه اعترافی بکنم، بسوزه پدر اعتیاد … راستش من ببرم … باور کنید اعتیاد منو این شکلی کرده!!
▪ زیباسازی دانشگاه با گیت! - طنز سایت عصر ایران
فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران گفت: گیتهای ورودی دانشگاه تهران به هیچ عنوان کارکرد امنیتی ندارد.
یکی از آگاهان ضمن تایید این جمله گفت: کنترل ورود و خروج دانشجویان نیز تنها برای ایجاد سرگرمی انتظامات دانشگاه انجام می شود و در کل این گیت ها صرفا به جهت زیباسازی محیط دانشگاه خریداری گردیده است و دکوری می باشند.
▪ به به آقای خرزوخان!!
فتوکاتورهای سایت عصر ایران
▪ انتقاد از تبلیغ «مای بی بی» در تلویزیون
ما را چه شده است که گروهی نوزاد نیمه عریان که تنها پوشک بسته اند در رسانه ملی اقدام به برگزاری جشن و پایکوبی می کنند و پوشک خود را نمایان می سازند؟! به راستی چرا نوزادانی که باید در بغل مادران خویش شیرشان را بخورند اینگونه گستاخ شده اند که ترانه هایی مبتذل می خوانند؟! آیا هیچ فکر کرده اید که این نوزادان این گونه حرکات موزون را که در آن بیشتر قسمت های انتهایی بدنشان را می چرخانند و در فرهنگ ما هیچ جایگاهی ندارد را از کجا آموخته اند؟!عدم توانایی آنها در تلفظ صحیح کلمات که نه به خاطر سن کمشان که به هدف تخریب ادبیات ملی ماست را چگونه توجیه می کنند؟ در مورد استفاده آنها از کلمات خارجی و ترویج زبان بیگانه چه پاسخی دارید؟!
▪ آخرین توصیه احمدی نژاد به مشایی قبل از سفر به نیویورک (فتوکاتورهای عصرایران)
قــول دادی ها! تا من برمی گردم دسته گل جدیدی آب ندی هـــا!
▪ پس این شربت چیز چی شد؟! - طنزی در وبلاگ تنظ نوشته ها
** اِ اِ … شما نمی دونی بردن اسم این ماده بد آموزی داره؟ !تلویزیون این همه اقدام به فرهنگ سازی کرد که نگیم تریاک، بگیم «چیز»، اون وقت شما هنوز هم می گی تریاک؟ !شما چه جور خبرنگاری هستی؟!
▪ گزارشی در حاشیه پنجاه تومانی شدن بلیتهای اتوبوس در مشهد؛ - وبلاگ تنظ نوشته ها
یکی از کارشناسان اقتصادی : « من تا قبل از گران شدن بلیت اتوبوس نمی توانستم ادعا کنم همه چیز گران شده است، اما پس از این می توانم چنین ادعایی داشته باشم!»
▪ وقتی بابابرقی عاشق می شود!
در زمان و مکانی که هویتش برای ما اصلاً مشخص نیست، جوانی کچل که البته وجود هرگونه رابطه با حسن کچل قصه های قدیم را تکذیب می کرد، در اتاقش نشسته بود و به بزرگترین سؤال موجود در ذهنش می اندیشید که «چرا هر چه کفشهایش را واکس می زند، آنها برق نمی زنند؟!»،
▪ چگونه یک بازیگر معروف، محبوب، پولدارو… شویم؟ - طنزی در وبلاگ تنظ نوشته ها
به مهد کودک بچه خردسال خود و یا یکی از اقوام بروید و در جشن تولد یکی از این نوگل های زندگی شرکت کنید، سی دی مربوطه را به تعداد ده – بیست تا رایت کرده و رویش با ماژیک بنویسید:«سی دی حضور بازیگر معروف سینما در جشن تولد مختلط!»
▪ شما که خودت بودجه ای! - طنزی در وبلاگ تنظ نوشته ها
جاسبی: من به صندلی ریاست دانشگاه نچسبیدم، این صندلی است که به من چسبیده!///
خوش به حال آقای جاسبی، چه چیزهای خوبی به ایشان می چسبد، بچه که بودیم بزرگترها هی پس گردنی به ما می زدند و می گفتند به کله کچلت پس گردنی می چسبد، بعد که بزرگتر شدیم هی روی صندلی هایمان آدامس می گذاشتند و آدامس به شلوارمان می چسبید، بین خودمان باشد این روزها هم یه بنده خدایی به ما چسبیده و از ما تقاضا دارد با او امر خیر انجام دهیم!
▪ آقا پلیسه زرنگه!
فیلمنامه کوتاه طنز
▪ اندر احوالات کنکور ارشد و یا:«آقایان هم می توانند حامله شوند!» - طنز
شاید شما ندانید کنکور با بچه های معصوم و غیرمعصوم چه کار می کند اما خوب است بدانید روزها و ماههایی که برای کنکور ارشد درس خوانده می شود را تنها می توان به دوران حاملگی تشبیه کرد –هر چند بچه پنج شش ماهه به دنیا می آید و آقایان هم می توانند حامله شوند- البته با کاری که کنکور با جسم و جان و مخصوصا روح و روان جوانان بیچاره می کند این تشبیه هیچ هم بیراه نیست، در همین راستا روز آزمون و آن سه چهار ساعت امتحان تستی را به وضع حمل تشبیه می کنیم، و نتیجه آزمون را نوزاد فرض می کنیم؛
▪ اندر احوالات مجری های تلویزیونی آن ور آبی! - طنز
مجری برنامه : دیروز من نود میلیون ایمیل داشتم که توش نوشته بودند منتظر حضور من در کشور هستند، من اطلاعاتی دارم و قول میدم تا همین ساعت ۲۴ امشب همشون رفتنی هستند، من از همین جا به تمام هوادارام میگم فردا ساعت ۷ صبح صبحانه رو بالای برج میلاد با هم می خوریم، لطفا اگه می خوان برای صبحانه فردا تدارکی ببینند، من تخم مرغ می خورم، لطفا زیاد سفت نشه و عسلی باشه …
▪ منو اره نکنین! - خاطرات یک خودرو که در آن از چگونگی معتاد شدنش می گوید.
خانومم یک ۴۰۵ بود، یک روز با مامانش اینا قرار گذاشتیم بریم جاده کلات، اون روز تازه فهمیدم گاز با من چه کار کرده، توی سربالایی ها کم می آوردم، اون بیچاره ها هر سی چهل کیلومتر متوقف می شدند و نیم ساعت منتظر می موندند تا من بهشون برسم، به روم نیاوردن اما از چراغایی که بهم می دادن، معلوم بود فهمیدن چه بلایی سر خودم آوردم، فردای اون روز تلخ ترین حادثه عمرم اتفاق افتاد، خانومم درهاش رو روی خودش قفل کرد و خودش رو به آتیش کشید، هیچی ازش نموند، حتی لاشه اش رو به عنوان خودروی فرسوده ازم قبول نکردن، در نتیجه نتونستم وام بگیرم و دوباره ازدواج کنم!
▪ عجله ها کجا می روند؟ - از وبلاگ طنزنبشته های کلپاسه
جاده. (خود- شوماخر بینی!)
با سرعت ۱۶۰-۱۷۰ کیلومتر در ساعت حرکت می کند و پس از گرفتن چند سبقت بیجا و گذر از خطوط ممتد، برای صرف چای نگه می دارد. نیم نگاهی به ساعت می اندازد تا ببیند چه رکوردی زده. در حال خوردن یک استکان چای، از دست فرمان خود و سبقتهایی که گرفته، صحبت می کند. پس از نیم ساعت، دوباره راه می افتد تا از ماشینهایی که در مدت چای خوردن از او پیشی گرفته اند، سبقت بگیرد
▪ صفحه هایی از دفتر خاطرات علی دایی: لابی می کنم، پس هستم! -طنزی در وبلاگ تنظ نوشته ها
چند روز پیش چند کیلو سبزی خریدم، هنگامی که می خواستم کاغذ باطله هایی را که سبزی در آن پیچیده شده بود به دور بیندازم، ناگهان توجهم به مطالبی که در آن نوشته شده بود جلب شد، بعد از کمی مطالعه آگاه شدم این صفحات همانا قسمتهایی از دفتر خاطرات دایی و همچنین یکی از مسؤولان فدراسیون فوتبال است، البته خودم هم نفهمیدم دفتر خاطرات این دو نفر دست سبزی فروش محلمان چه کار می کند، توجه شما را به خواندن قسمت هایی از این صفحات جلب می کنم؛
▪ چند صفحه از دفتر خاطرات یک تازه داماد:
طنزی در مورد ازدواج پسر دکتر احمدی نژاد و دختر مهندس مشایی
▪ ۱۰ داستان خیلی خیلی کوتاه - وبلاگ تنظ نوشته ها
جوجه ها سر سفره ناهار گفتند:« آخرش کبدمون از کار می افته، چرا باید هر روز ناهار و شام تخم مرغ بخوریم و حتی یک بار هم یک ناهار درست و حسابی نداشته باشیم؟!»، خروس سرش را پایین انداخت، در چشمان مرغ اشک جمع شد و به فکر فرو رفت، آنها فردا ناهار مرغ داشتند.
▪ بررسی اخبار خودرو در سال ۸۶ ؛ لطفاً منفجر نشوید!
در این مطلب اخبار خودرو در سالی که گذشت به زبانی طنز و نقدگونه بیان می شود.






