مطالب ارسالی توسط "marjanjan"
▪ عاشقانهء تکان دهنده ای از نویسنده «خبرنگاران صلح»: فاختگی
چرا سرنوشت اینقدر بد نوشت؟ چرا آن شب شوم، آن شب فاختگی، آنطور گذشت؟ …همدردی. نوازش. لبخندهای دلنواز. آغوش گشوده. عطر خوش. نفس های تب دار. شور. فراموشی. شهوت. برهنگی. لذت زخم ناخن بر تن. خون، خون…
▪ محمد نوازی از استقلال اخراج شد!
نوازی در حالی از تیم کنار گذاشته می شود که طی دو بازی اخیر تیم فوتبال استقلال جایی در فهرست ۱۸ نفره تیم نداشته است
▪ دومین احمدینژاد: مردی در سایه
دربارهء داوود احمدینژاد، برادر بزرگ تر رئیسجمهور، چه می دانید؟
▪ رادیو فردا دستمزد خبرنگارانش را نمی دهد
تق اینا هم که دراومد!
▪ مجموعه عکس دیگری از برنامه حمایت هنرمندان از ستاد ائتلاف اصلاح طلبان (یاران خاتمی)
چهره های شناخته شدهء حاضر در این جلسه، اغلب زن ها و دختران سینماگر بودند
▪ تصاویری از برنامه حمایت سینماگران از یاران خاتمی
با حضور پگاه آهنگرانی، منیژه حکمت، مهناز افشار و…
▪ انتقاد شدید صفايی فراهانی به انتخاب علی دایی برای سرمربیگری تیم ملی: اتفاقی كه نبايد، افتاد!
اين اشتباه را مديراني مرتكب شدهاند كه به دليل ضعفهاي خود خواهان سرپوش گذاشتن بر روي آن هستند… ادامه…
▪ علی صارمیان؛ تنها نمایندهء روزنامه نگاران اصلاح طلب در انتخابات مجلس
انتخاب و معرفی «الیاس حضرتی» به عنوان نماینده روزنامه نگاران اصلاح طلب، بسیار ظالمانه و از سر سیاست بازی های همیشگی گروه غالب در جناح اصلاحات است؛ سیاست غلطی که در پیش گرفتن آن طی سال های اخیر، باعث قهر و جدایی مردم از جریان اصلاح گرایی و طبیعتاً غلبه اصولگرایان بر قدرت مطلق شده است…
▪ خبرچین پرسپولیس یکی از بازیکنان است نه عکاس طرفدار پروین!
با اینکه شایعه شده بود خبرچین باشگاه پرسپولیس یکی از عکاسان نزدیک به تیم است شنیده می شود…
▪ توهین به ایران و ایرانی در سریال ترکیه ای: پشت این مرزها همه معتادند!
در صحنه های دیگر، رئیس قاچاقچیان همراه با چند زن چادری در مرز ایران دیده می شود. این زن ها چادرهای مشکی و آرایش های تند عربی دارند و…
▪ علي دايي تيم ملي را پاك سازي مي كند! (دايي و پروژه تغيير نسل)
علي دايي مهمترين اتفاق فوتبال ما محسوب ميشود. آيا او پس از رسيدن به سرمربيگري تيم ملي روش تازهاي را در قبال لژيونرها در پيش خواهد گرفت؟ شواهد و قرائن حكايت از آن دارد كه اگر تيم ملي در همين شرايط حفظ شود، در جام جهاني اكثر بازيكنان در ميانگين سني ۳۴ سالگي قرار خواهند داشت. اسطوره كدام روش را در پيش ميگيرد؟
▪ گپی با پرمخاطب ترین خوانندهء این روزها/ محسن چاووشی: برای سنتوری آه کشیدم
این روزها با پخش CDهای قاچاق فیلم سینمایی «سنتوری» (ساختهء به محاقِ توقیف رفتهء «داریوش مهرجویی») در هر خانه ای می شود صدای محسن چاووشی را شنید که می خواند: «…اما تو کوه درد باش/ طاقت بیار و مرد باش!»
▪ بعد از جنجال بمب گذاری در هواپیما/ شیث رضايي : نه، زندان نرفتم
شيث رضايي با دسته گلي كه هنگام سفر به شيراز در هواپيما به آب داد، دوباره تيتر يك روزنامهها شد!
▪ بعد از افشای ماجرای قلعه نویی و پاختاکور، نوبت بازارگرمی برای مجید کامپیوتر شد (دروغ بزرگ: کویت به دنبال مجید جلالی)
به نظر می رسد که اصل ماجرا از داخل ایران اتفاق افتاده باشد!
▪ ماجراهاي پشت پرده این هفته برنامه تلويزيوني ۹۰ (فردوسی پور هم بعله؟!)
فردوسيپور بعد از ظهر دوشنبه با علي دايي تماس ميگيرد و درخواست ارتباط تلفني با وي در برنامه ميدهد. دايي پذيرش اين درخواست را منوط به اين نكته ميكند كه در ارتباط با تيم ملي هم بيپرده و صريح صحبت خواهد كرد كه جواب فردوسيپور شنيدني است: «هر طور كه ميخواهيد صحبت كنيد. بايد هر كاري ميتوانيم بكنيم تا اين … ]اهانتي كه قابل نوشتن نيست[ - منظور قلعهنويي است – مربي تيم ملي نشود». و… ادامه…
▪ سر نوشت فيلم «دایره زنگی» در جشنواره چه شد؟
بفرستد،هنگامی که دایره زنگی اولین و آخرین نمایشِ خود را در سینما فلسطین به اتمام می رساند، دستورِ سانسور بیشتر صادر می شود وهیچکس نفهمید چرا فیلمی که در نقد ماهواره است،مشمولِ این قضیه میشود؟ فیلم از جشنواره بیرون کشیده شد و برایِ دریافتِ پروانه نمایش فرستاده شد.پریسا بخت آور به سکوت ادامه داد وترجیح داد تا زمانِ اکران حرفی نزند تا مشکلی فیلمش را تهدید نکند،اما اصغر فرهادی،در نامه ای تند به مسؤلان این سوال را مطرح می کند که چگونه فیلمنامه ای که از همین وزارت پروانه ساخت گرفته است توسط همین وزارت سانسور و حتی تا مرز توقیف باید برود؟
▪ برای مهم ترین مسئله امروز کشور چه کرده ایم؟ (دل دادن به آداب بی قراری)
امروز مهم ترین مسئله این نیست که فلان شخص برای تصاحب کرسی مجلس تایید صلاحیت نشده. یا رئیس جمهور منتخب این ملت، درباره انرژی هسته ای چه می گوید. یا اینکه دولت می خواهد دست از سهمیه بندی بنزین بردارد.
گران شدن آب و برق و گاز و تلفن و پیامک، مهم ترین مسئله ما نیست. کی اینجا کسی از گرسنگی مرده؟ اما نگاه کنید که در سال های اخیر چقدر کشته داده ایم از بی فرهنگی. چقدر دختر خودسوزانده، چقدر زن سربریده از تعصب، چقدر جوان و نوجوان کرم خورده از کراک و هروئین، چقدر تحصیل کردهء گریخته از خاک مادری، چقدر مرد و زن و پیر و جوان ناامید، چقدر قربانی داده ایم ما؟
▪ خبرگزاری های دولتی به «خبر ربایی» رو آورده اند
ایسنا، تبیان، برنا نیوز: راهزنان اینترنتی!
▪ سردار رادان! پس چه شد آن همه خط و نشان ها؟
جسارت اخلالگران امنیت مدنی به جایی رسیده که بدون ترس از نیروی انتظامی و بی توجه به حضور این نیروها، نیات شوم خود را پیش می برند. در مقابل، با اولویت دادن نیروی انتظامی به برخورد با آنچه مفاسد اجتماعی نامیده می شود (پیروی جوانان از مد و مثلاً پوشیدن بوت یا لباس های خاص دیگر) ترس از قوه قهریهء پلیس در دل مردم عادی لانه کرده است.
«سردار رادان» فرمانده محترم نیروی انتظامی خیال می کند اوباشی که به گفته ایشان «آگهی فوت خود را چاپ کردند، یا با لباس زنانه گریختند»، هنوز از مرخصی برنگشته اند! آیا آن ها اصلاً جایی رفته بودند؟
▪ مرثیهای بر یک رویا: فیدل کاسترو و آرزوهای عقیم ماندهء یک چریک خیالی
«من کوبا را با ۸۲ چریک فتح کردم. امروز اگر قرار باشد دوباره انقلاب کنم، تنها ۷ یا ۸ مرد برایم کافیست.» سخنان ماندگار از رهبر کاریزماتیک کوبا فراوانند. ایراد شاید تنها از بیرحمی زمانه باشد. این روزها آخرین آرزوها را هم با خود میبرند. آخرین آرزوی کسی که خود را سالهاست در رویاهایش کنار چریکهای «جنبش ۲۶ ژوئیه» میبیند؛ آن ها که روزگاری با هدف براندازی حکومت باتیستا، از عرشه کشتی گرانما پا به خاک کوبا گذاشتند.
این آخرین آرزو هم ناکام ماند: گفتوگوی حضوری با فیدل کاسترو. شاید چریک خیالی قصه ما به اندازه کافی برای آخرین هدف نجنگید. فیدل تمام شد، «من» باختم!
▪ موزیسینهای ایرانی که در خارج مشهور شدند (سامی یوسف، اعظم علی خواننده فیلم سیصد، آرمیک، دی جی علی گیتور، اردشیر فرح، لی لی افشار و…)
مطلب جالبی درباره نوازندگان، آهنگسازان و خوانندگانی که کم تر می شناسیم شان
▪ محسن چاووشی بالاخره دیده شد!
اگر در نشریات ندیده باشید، می توانید در موتور سرچ های اینترنتی بگردید و آن چند عکس بی کیفیتی که دست ملت افتاده و چپ و راست آدرس وبلاگ یا سایت های مختلف رویشان اضافه شده را تماشا کنید. واقعاً ناامید کننده اند! این معضل نه تنها باعث زشتی و بی جلایی مصاحبه ها یا مطالبی که در نشریات درباره او به چاپ می رسید، می شد بلکه چند نفری از این موضوع سوءاستفاده کرده و با جا زدن خود به جای این خواننده، ماجراهای ناخوشایندی رقم زدند. (+نمونه ای از این اتفاقات را اینجا بخوانید)
▪ سرهنگ دیگر نمی گوید «جاوید شاه»
زمستان قبل، برف قرمز آمده بود و همه می گفتند این نشانهء خونریزی است. نه، خیری در کار نبود… سرهنگ همیشه می گفت: «اراک دیر انقلاب شد.» تعریف می کرد که حتی آن مجسمهء شاهِ سوار را خود شهربانی چی ها پایین کشیدند: «شبانه آوردیمش پایین. شنیده بودیم توی شهرهای دیگر مجسمه افتاده روی مردم، چند نفر کشته شدند. گفتیم بالاخره این را هم پایین می آورند، بگذار جلوی اتفاق بد را بگیریم.»
▪ درباره موزیسینهایی که زیاد به خارج می روند (مشخصاً سنتی ها)
چیزی که آن ها را گرد هم آورد و گرد هم نگه داشت و همچنان گرد هم ماندهاند، به خاطر برگزاری کنسرت است و اینکه آن طرف آبها حقوق برگزاری کنسرت را به دلار میدهند. دقیق میشمارند و سر موقع میدهند به دستتان و آن وقت شما مجبور نیستید به خاطر مسائل مالی از هم بپاشید…
▪ تهرانجلسی هایی که به ایران می آیند و می روند
درباره موزیسین های ایرانی مقیم خارج که یا به ایران سفر می کنند و یا تمایل دارند در وطن بخوانند. از سیاوش قمیشی و بیژن مرتضوی گرفته تا سورن و حبیب و سامان و…
▪ یک خبرنگار ۳۰ ساله دیگر سکته قلبی کرد: امنیت شغلی می خواهیم، نه قطعه مخصوص در گورستان!
«مازیار خسروی» روزنامه نگار ۳۰ ساله، روز دوشنبه پس از عارضه قلبی به بیمارستان منتقل و تحت مداوا قرار گرفت.
▪ موزیسینهایی که می خواهند مهاجرت کنند: محسن چاووشی، نامجو، یگانه، مریم دی جی، ارکیده حاجی وندی، حامد هاکان و…
مطالبی درباره این خوانندگان و دلیل شایع شدن مهاجرت شان به آن سوی آب…
▪ تختی چرا خودکشی کرد؟
در این چهل سال، کسی پیدا نشد که ادعا کند از راز آن شب شوم «هتل آتلانتیک» با خبر است. مدعی دروغین که البته نه فقط اینجا، بلکه همه جای دنیا فراوان است. منظور کسیست که واقعاً چیزی بداند، بگوید و چیزی به دانستههایمان اضافه کند؛ نه از این تحلیلهای فرضی و نتیجهگیریهای شخصی و تا حدود زیادی احساسی- حماسی.
پس بیایید یک بار از خودمان سوال کنیم: چرا که نه؟ چرا تختی نباید خودکشی میکرد؟
▪ یادداشت جنجالی «بابک تختی» در سالمرگ جهان پهلوان
در هنگامه ای که «شعبان جعفری» نماینده و الگوی ورزشکاران بود و با بی رحمی چاقو در پیکر «دکتر فاطمی» می نشاند، تختی در جمع دانشجویان گفت: «من امیدم به شما دانشجویان است.»
یا وقتی از یوکوهامای ژاپن بر می گشت و مدال طلا به سینه اش نشست، در حالی که بقیه برای دست بوسی سر از پا نمی شناختند، گفت: «هر بار که دلم می گیرد، دور دانشگاه را طواف می کنم.»
▪ یک روز برفی با نوه جهان پهلوان تختی: اسپایدرمن، محدثه و عشق های کوچک دیگر
غلامرضا با آن چشم های رنگی و صورت درخشانش می خندد و دندان افتاده اش توی چشم می زند. جایی در ردیف سوم نیمکت های دو نفره، تنها نشسته است.
خانم معلم موهای غلام را صاف می کند و می گوید: «ماشاء الله چقدر هم خوش عکس است، آن دفعه که عکس گرفتیم را دیدید؟»
راست می گوید. غلام طوری ژست می گیرد و توی دوربین زل می زند که آدم خیال می کند برای این کار آموزش دیده. چه می دانیم، شاید او هم مثل پدرش که کشتی گیر نشد و رفت توی عالم قصه و کتاب، با کتاب بیگانه شد و رفت ستاره سینما شد!
▪ گفته ها و نوشته هایی از پر سروصداترین خواننده این روزها: محسن نامجو
اگر بپرسند کار «سه راه آذری» برای چه ساخته شده، میگویم مواد مخدر. وقتی صحبت از این سوژه میشود، آدم به یاد ترانهها و کلیپهای صداوسیما میافتد. نکته ای را از «مراد فرهادپور» آموختم که گفت: ارائه مضمون یک امر خاص نمیتواند با فرمی ارائه شود که با آن مضمون منافات داشته باشد.
▪ چرا همسر جهان پهلوان تختی مصاحبه نمی کند؟
گاهگداری هم روزنامهها و مجلات نظرش را جلب میكنند. مثلاً وقتی پدر «زهرا امیرابراهیمی» از سر همسایگی برایش درددل می کند، که جور روزگار با او و خانوادهاش چه کرده…
▪ درباره همه آن بزرگان موسیقی که به مهاجرت تن ندادند (فرهاد، فروغی، مازیار، سیمین غانم، محمد نوری، و حتی جواد یساری!)
درباره این بزرگان و علت نرفتن شان بیشتر بدانیم…
▪ جام جهانی گانگسترهای پابرهنه (درباره مشکلات میزبانی جام جهانی توسط برزیل)
هر فاولا توسط یک گنگ محلی با یک رئیس اداره می شود؛ که البته این سردسته خلافکاران و قاچاق فروشان، باید بین مردم اش چهره ای دوست داشتنی و محبوب باشد. چراکه موفقیت و ادامه فعالیت اش بستگی به همکاری آن ها دارد. مثل مرحوم «بن چی وی» (Bem-Te-Vi) معروف و محبوب ترین رئیس فاولای «هآسی نا» که سال ۲۰۰۵ طی یک درگیری چند ساعته با پلیس، همراه با چند تن از یارانش کشته شد. سیاست معمول آن ها به این ترتیب است که هر چند وقت یک بار، به خرج رئیس باند جشن بزرگی می گیرند و بساط بخور و بنوش برپا می شود و…






