مطالب ارسالی توسط ""
ناگهان نوجوانی را دیدم که بین سه «لباس شخصی» سیاه پوش، گیر افتاده بود؛ آن ها پسرک را زیر مشت و لگد گرفته بودند و با توحشی وصف ناشدنی، می زدندش. هرکس دیگری جای من بود، همین کار را می کرد؛ برای نجات پسرک خود را به میان آن ها انداختم، او کوچک تر از آن بود که فکر می کردم، شاید ۱۲ ساله. مثل خرگوشی زخمی و حیران، لنگان و ناله کنان دوید و بین گروهی از مردم مخفی شد. اما من را گرفتند…
چند لحظه بعد، بین صدها مامور بودم؛ گروه عظیمی از لباس شخصی ها، سربازان نیروی انتظامی، سپاهی ها، بسیجی ها، گارد ضد شورش، ماموران اطلاعات و… خیابانی فرعی را بسته و به قرارگاه موقت خود تبدیل کرده بودند. همراه با من، دو جوان دانشجو به آن لانه زنبور آورده شدند؛ همگی مان را می زدند و هرکه می رسید ضربه ای حواله مان می کرد، بی آنکه دلیل دستگیری مان را بدانند یا ما بدانیم از این درنده خویی شان چه لذتی می برند؟
ارسال شده در تاريخ
سه شنبه ۱۸ تیر ۸۷ ::
ساعت ۰۳:۴۳
مدت زیادی از آشنایی من با رضا رشیدپور نمی گذرد. در این زمان کوتاه او را جوانی فعال از جنس خودمان دیدم. نه آنطور که بدبینان می گویند آب زیر کاه است و نه شخصیتی که بتواند تاثیر برجسته ای روی آدم بگذارد و به اصطلاح شیفته اش بشوی؛ چیزی که برای یک شومن واقعی از واجبات است.
او را از برنامه های صبحگاهی تلویزیون به یاد می آورم؛ زمانی که کله سحر و حتی پیش از طلوع خورشید SMSهای بینندگان را می خواند و تایم کم بینندهء ابتدای «صبح به خیر ایران» را پر می کرد…
ارسال شده در تاريخ
دوشنبه ۱۷ تیر ۸۷ ::
ساعت ۰۴:۱۰
زنان و مردان دوش به دوش هم و با دستانی که نشان از اتحاد دارد، گونه ای از رقص را به وجود می آورند که به آن «ره ش به له گ» و یا «گندم و جو» می گویند. و باید خاطر نشان کنیم که انواع ریزه کاری های رقص هه لپه رکی اعم از فریاد کشیدن و موی از سر کندن در موقع رقص، نشانه هایی از وجود دشمن در چند قدمی است.
ارسال شده در تاريخ
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۸۷ ::
ساعت ۰۴:۱۵
اولین روزنامه، اولین روزنامه نگار، اولین نشریه زنان، اولین نشریه سینمایی و…
ارسال شده در تاريخ
چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۸۷ ::
ساعت ۱۳:۰۴
معین: من متولد ایران هستم و حالا چند سالی است در برزیل زندگی می کنم. فکر می کنم قصه های این سر دنیا برای مخاطبان وبلاگم جذاب باشد
ارسال شده در تاريخ
یکشنبه ۲۵ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۰۴:۲۶
یادداشت های جالب دو نفر از این برنده ها را بخوانید + مشکل جایزه نقدی این مسابقه که حاشیه ساز شده!
ارسال شده در تاريخ
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۰۰:۳۲
پدرم از آخرین بازماندگان جبهه ملی ایران و شهردار سابق تهران در زمان دکتر «محمد مصدق» و وکیل شخصی ایشان بود. او در زمان حکومت دولت موقت مهندس «مهدی بازرگان» استاندار فارس شد، ولی اولین استانداری بود که استعفانامه خود را شخصاً به «آیت الله خمینی» داد. او و مادرم در خمین با هم آشنا شدند. پدرم از قدیم با آیت الله خمینی آشنایی داشت و بازرگان نخستین بار در منزل پدرم با آیت الله خمینی آشنا شد. من در این مورد مصاحبه جالبی را با پدرم انجام داده ام که بسیار تاریخی است
ارسال شده در تاريخ
یکشنبه ۱۸ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۰۲:۴۴
اگر ورزشکارانی چون «حسین رضازاده» با فروشگاه «آیس پک» اش، یا «احمدرضا عابدزاده» با افتتاح رستوران فست فوود خبرساز شدند، نامداران عرصهء هنر به کافه داری تمایل نشان دادند و رکورد جالب توجهی هم به جا گذاشتند.
تا پیش از این، تنها «محمد صالح علا» بود که از سال ها پیش «کافه تئاتر» را اداره می کرد، یا «ابوالفضل پورعرب» که کافی شاپی در شمال کشور داشت؛ اما در سال ۸۶ شش چهره شناخته شده پاپ هم کافه دار شدند…
ارسال شده در تاريخ
شنبه ۱۷ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۰۱:۵۵
طبق شنیده ها، دو قسمت مربوط به جنجال های تازه را «امیرمهدی ژوله» نوشته است. ژوله پدیده جوانی است که از سال ۸۰ و در هیبت روزنامه نگاری طناز، اما با قلمی گزنده، وارد عرصه شد. جالب اینکه بنده با او روابط خوبی دارم و آن ها که من و امیر را می شناسند، بارها از شباهت های ما دوتا ابراز شگفتی کرده اند؛ از سبک کار گرفته تا سروشکل ظاهری و جنس صدا و حتی غرغر کردن های معروف و ویرانگرمان! اولین دیدار ما وقتی بود که او به عنوان خبرنگار ورزشی به تیم نشریه «تماشاگران» پیوست و در همان ساعت آغاز کارش، با من به ملاقات «علی دایی» آمد. بعد از مصاحبه، در جواب سردبیر که درباره ژوله نظرم را پرسید، یک جمله گفتم: «سرش را به باد ندهد خوب است!»
ارسال شده در تاريخ
دوشنبه ۱۲ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۰۸:۱۲
…و این گونه میشود که درباره موسیقی مردمی امروز ما تنها یک عبارت میتوان گفت: غم خال، اگر بگذارد!
ارسال شده در تاريخ
یکشنبه ۱۱ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۰۵:۵۳
اسمش «حسین» بود، اما این اصلاً به روحیهء شاعرمسلک و رفتار غریبش نمی آمد. آدم با شنیدن اسمش یاد «حسین رضازاده» می افتاد، یا «شهید فهمیده»، یا اصلاً خود (…)! یک بار با فروغ برایش فال گرفتم؛ گفتم: «هرچه بیاید، همان را می گذاریم اسم تو!» از شانس، آن شعر آمد که پریشادخت برای پسرش گفته: «آه این تویی کامی…؟» یا چیزی در همین حدود…
ارسال شده در تاريخ
شنبه ۱۰ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۰۴:۱۷
رئیس جمهورمان - بی توجه به اعتراض ها- در دو سفر ابتدا به «اجلاس سران کشورهای خلیج عربی»(!) رفت، و بعد به خود امارات حتی سفر کرد. آیا کسی به او نگفته بود با کشوری که ادعای واهی علیه خاک کشورمان دارد، نباید در این سطح (ریاست جمهوری) مراوده ای داشت؟
«محمود احمدی نژاد» سپس به عراق رفت. کشوری که رئیس جمهورش چندی پیش گفته بود قرارداد ۱۹۷۵ را قبول ندارند (همان دلیل صدام برای تجاوز و جنگ افروزی) و باز ادعای ارضی دیگری علیه این خاک… لبخند به لب، بی توجه، بی افقی روشن در برابر، بی مایه ای مطمئن در کف. مشاوران ایشان ادعای خسارت بابت جنگ افروزی عراق را در آستین داشتند، که در مقابل بگویند؛ اما آیا این پاسخ قانع کننده ای بود؟
باید از آن ها پرسید: کدام خسارت؟ ایشان حتی نمی دانند که در متن قرارداد «آتش بس» (و نه صلح) میان ایران و عراق (موسوم به قطعنامه ۵۹۸) آمده است: با کمک سازمان ملل صندوقی برای کمک به دو طرف خسارت دیده تشکیل خواهد شد… و هیچ حرفی از پرداخت خسارت زده نشده است!
ارسال شده در تاريخ
سه شنبه ۶ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۰۵:۲۸
شامل دو گزارش (مطلب بعدی را هم ببینید)
ارسال شده در تاريخ
دوشنبه ۵ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۰۲:۴۲
نوروز برای آن ها از اسفندماه شروع میشد تا بهترین گزارشها و خبرها و خاطرات خود را در ویژهنامهای مخصوص گردآوری و به نام «شماره مخصوص نوروز» با صفحات اضافی و گاه دوبل، روی دکه عرضه کنند…
در همان سالها بود که ما برای اولین بار خبر فیلم «کوسه» را زدیم و از آن «زن سرخپوش میدان فردوسی» نوشتیم که منتظر دلدارش بود…
ارسال شده در تاريخ
پنجشنبه ۱ فروردین ۸۷ ::
ساعت ۱۲:۵۱
با وجود پخش غیر مجاز سی دی سنتوری و امکان دیدن این فیلم در سایت های اینترنتی، اما هنردوستان در دوبی، دیدن آخرین ساخته «داریوش مهرجویی» بر پرده سینما را - پس از انتظار در صف های طولانی- انتخاب کردند
ارسال شده در تاريخ
یکشنبه ۲۶ اسفند ۸۶ ::
ساعت ۲۱:۲۲
رژلب پررنگ، مانتوی کوتاه، صورت آرایش کرده و صدای دورگه! خیلیها به این ترکیب ناهمگون میخندند، خیلیها. هیچکس اما خودش را جای آن ها نمیگذارد که غم بخورد و به روزگارشان بگرید. از آن ها حرف میزنیم که در این وضع بلاتکلیف ماندهاند؛ آن ها هنوز نمیدانند مردند یا زن، و جماعت همچنان میخندند…
ارسال شده در تاريخ
::
ساعت ۰۲:۴۲
از فدراسیون فوتبال نیز هیچ کس با من تماس نگرفت البته این اولین بار نیست که در فوتبال ایران وقتی بازیکنی مصدوم میشود، کسی سراغش را نمیگیرد
ارسال شده در تاريخ
شنبه ۲۵ اسفند ۸۶ ::
ساعت ۱۹:۲۰
صحبت هایی که دایی را به رابطه داشتن متهم می کند ،بازیکنان پرسپولیس را از باند بازی جدا می داند و از عملکرد حبیب کاشانی را می ستاید… بخوانید:
ارسال شده در تاريخ
پنجشنبه ۲۳ اسفند ۸۶ ::
ساعت ۰۱:۵۵
چرا سرنوشت اینقدر بد نوشت؟ چرا آن شب شوم، آن شب فاختگی، آنطور گذشت؟ …همدردی. نوازش. لبخندهای دلنواز. آغوش گشوده. عطر خوش. نفس های تب دار. شور. فراموشی. شهوت. برهنگی. لذت زخم ناخن بر تن. خون، خون…
ارسال شده در تاريخ
دوشنبه ۲۰ اسفند ۸۶ ::
ساعت ۱۶:۱۸
نوازی در حالی از تیم کنار گذاشته می شود که طی دو بازی اخیر تیم فوتبال استقلال جایی در فهرست ۱۸ نفره تیم نداشته است
ارسال شده در تاريخ
::
ساعت ۰۰:۳۱
دربارهء داوود احمدینژاد، برادر بزرگ تر رئیسجمهور، چه می دانید؟
ارسال شده در تاريخ
یکشنبه ۱۹ اسفند ۸۶ ::
ساعت ۲۱:۳۳
ارسال شده در تاريخ
جمعه ۱۷ اسفند ۸۶ ::
ساعت ۲۳:۲۴
چهره های شناخته شدهء حاضر در این جلسه، اغلب زن ها و دختران سینماگر بودند
ارسال شده در تاريخ
::
ساعت ۰۴:۲۸
با حضور پگاه آهنگرانی، منیژه حکمت، مهناز افشار و…
ارسال شده در تاريخ
::
ساعت ۰۴:۲۵
این اشتباه را مدیرانی مرتکب شدهاند که به دلیل ضعفهای خود خواهان سرپوش گذاشتن بر روی آن هستند… ادامه…
ارسال شده در تاريخ
پنجشنبه ۱۶ اسفند ۸۶ ::
ساعت ۱۸:۵۲
انتخاب و معرفی «الیاس حضرتی» به عنوان نماینده روزنامه نگاران اصلاح طلب، بسیار ظالمانه و از سر سیاست بازی های همیشگی گروه غالب در جناح اصلاحات است؛ سیاست غلطی که در پیش گرفتن آن طی سال های اخیر، باعث قهر و جدایی مردم از جریان اصلاح گرایی و طبیعتاً غلبه اصولگرایان بر قدرت مطلق شده است…
ارسال شده در تاريخ
::
ساعت ۱۸:۱۲
با اینکه شایعه شده بود خبرچین باشگاه پرسپولیس یکی از عکاسان نزدیک به تیم است شنیده می شود…
ارسال شده در تاريخ
چهارشنبه ۱۵ اسفند ۸۶ ::
ساعت ۲۲:۴۸
در صحنه های دیگر، رئیس قاچاقچیان همراه با چند زن چادری در مرز ایران دیده می شود. این زن ها چادرهای مشکی و آرایش های تند عربی دارند و…
ارسال شده در تاريخ
::
ساعت ۲۲:۲۶
علی دایی مهمترین اتفاق فوتبال ما محسوب میشود. آیا او پس از رسیدن به سرمربیگری تیم ملی روش تازهای را در قبال لژیونرها در پیش خواهد گرفت؟ شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که اگر تیم ملی در همین شرایط حفظ شود، در جام جهانی اکثر بازیکنان در میانگین سنی ۳۴ سالگی قرار خواهند داشت. اسطوره کدام روش را در پیش میگیرد؟
ارسال شده در تاريخ
سه شنبه ۱۴ اسفند ۸۶ ::
ساعت ۱۹:۳۶
این روزها با پخش CDهای قاچاق فیلم سینمایی «سنتوری» (ساختهء به محاقِ توقیف رفتهء «داریوش مهرجویی») در هر خانه ای می شود صدای محسن چاووشی را شنید که می خواند: «…اما تو کوه درد باش/ طاقت بیار و مرد باش!»
ارسال شده در تاريخ
::
ساعت ۱۹:۳۱