آغا محمد خان قاجار چون فرزندی نداشت تصمیم گرفته بود که حکومت را پس از خود به برادر زاده اش بابا خان- فتح علی شاه – بسپارد، لذا جهد بلیغی داشت که امور مملکت داری را به او بیاموزد و به همین دلیل در اکثر جنگهایش او را همراه با خود می برد
▪ خواندنی ها
▪ این خانه جهنم است
مشخصات:کارگردان:سوسن تسلیمی-محصول سوئد
داستان فیلم: آقای سربندی یک ایرانی مهاجر در سوئد است که در آنجا با مادر و همسرش نانا و دو دخترش گیتا و مینو و پسر کوچکش سامی زندگی متشنجی دارد. او یک آشپزخانه خانگی دارد و به همراه نانا که خیاطی هم میکند با فروش غذاهای ایرانی امرار معاش میکند ..>
▪ نگاهی به خاطرات بوریس باژانف
وضعیت سیاسی و فرهنگی شوروی در زمان حکومت استالین با توجه به جوّوحشتبار و فضای مسدودی که داشت از دیر باز مورد توجه علاقه مندان تاریخ بوده و برای اطلاع یافتن از این فضای غریب هرکتابی که در این زمینه به چاپ رسیده با اقبال گستردهء خوانندگان مواجه می شده است.و برای عده زیادی جالب بوده که چگونه به دنبال شعار های آزادی خواهی و برابری طلبی و حمایت از محرومان و مستضعفان پایهء بزرگترین دیکتاتوری تاریخ بنا می شود که با به کار انداختن ماشین کشت و کشتارامان را از افراد تحت سیطرهء خود می گیرد.
▪ ناصر خسرو و معاد
▪ زاغ و روباه
“زاغکی قالب پنیری دید”
از همان پاستوریزه های سفید!
…
▪ نگاهی به کتاب “پشت پرده های انقلاب”
▪ حبیب ساهر و تجربه های مستقل از نیما
نوآوریهای حبیبساهر، به رغم آنکه در فضای ادبیات معاصر، انعکاس چندانی نیافته، از نقطه نظر تاریخ تطور شعر فارسی حائز اهمیت است.چرا که از یک طرف، بدعتهای او در شکستن قالبهای کلاسیک، مستقل از تجربة نیما یوشیج بود و از طرف دیگر، اقتباس و ترجمههائی کهحبیب ساهر از آثار ادبی شاعران ترکیه به عمل آورده است، از حیث حجم و کیفیت، خود خدمتی در راستای غنا بخشیدن به ادبیات فارسیمحسوب میشده است.
▪ آن کاشف فروتن
این شعر در مرداد ۱۳۷۹ به مناسبت در گذشت شاملو نوشته شد و در مراسمی که به همت امیر آذرطلعت –شاعر طراز اول و استاد –و منصور آرام شاعر نوپرداز و آقای دادیزاده مدیر انتشارات سپهر که از رجال خوشنام و فرهنگ دوست تبریز است برگزار شده بود قرائت شد.به این دلیل به این موضوع اشاره کردم که تقدیری کرده باشم از شجاعت و پایمردی این عزیزان که در کوران یکه تازی ارباب انحصار و گروههای فشار به این کار خطیر دست یازیدند.
▪ مهدی آذر یزدی معلم بزرگ کودکان
شاگردان مکتب خانه در فاصلهء بین دو درس فرصت کوتاهی داشتند تا با آنچه از خانه آورده اند سد جوع کنند.هرکس به فراخور تعین خانواده اش چیزی آورده بود.یکی نان و پنیر آورده بود.یکی به قرص نانی خالی قناعت کرده بود.و دیگری که گویا بزرگزاده ای بود نان و حلوا آورده بود.در اثنای صرف غذا کودکی که نان و پنیر می خورد از آن یکی خواست قدری از حلوایش به او بدهد.







