دلنوشته صابر ابر برایِ همسر ناصر تقوایی
hana ghatar.com ۲۳ مهر ۱۴۰۴ دیدگاه ۱۹۱
او نوشت: هر روز آمدن هایی دارد و رفتنهایی، اما یک روزهایی رفتنهایش، فراموشی ندارد!
اینکه بگوییم ، یادش گرامی هم کماست، او یادش باقیست.
امروز ناصر تقوایی رفت، حتما هزارها شاگرد و همراه و همکار و رفیق برایش مینویسند، چون باید بنویسند، باید برایش ایستاده سوگواری کنند،کنیم! باید…
اما من می خواهم برای مرضیه بنویسم، برای مرضیه وفامهر که نامش چه خوش بر صورت و روزهایش سند است.
وفا-مهر…
خانم هزار بار دستهایتان را می بوسم که آقای تقوایی را مرهم بودید و همراه، دست بر شانه او تا دیشب بی حتی دریغی.
چه زیبا یاد آوردی که میشود وفاداری کرد، مهر ورزید، پرستار بود و غوغا نکرد و شب بر چشم های معشوق بوسه زد و خوابید.
همین، مرضیه جان ، مرضیه خانم، خانم
چه وفا مهری.
جای جناب در خانه سبز.
جدیدترین مطالب قطار وبگردی را از دست ندهید!