مریم همتیان بازیگر سینما پس از دو سال مبارزه با سرطان درگذشت+ عکس
suzan ghatar.com ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ دیدگاه ۴۰
پیام احساسی حامد بهداد برای مریم همتیان
حامد بهداد در واکنش به درگذشت این بازیگر نوشت: «مریم همتیان خوب بود، حیف شد؛ باید میبود و میدرخشید. مریم گناه داشت.» این پیام با واکنش گسترده کاربران و هنرمندان در شبکههای اجتماعی همراه شد.

مروری بر فعالیت هنری مریم همتیان
مریم همتیان فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۹۲ آغاز کرد. او پس از گذراندن دورههای بازیگری در مؤسسههای کارنامه و آزاد فیلم، نخستین تجربه سینمایی خود را در سال ۱۳۹۵ با فیلم «طلاقم بده» به کارگردانی محمدعلی سجادی به دست آورد.

او در ادامه مسیر هنری خود، با حضور در فیلم «گیجگاه» به کارگردانی عادل تبریزی، توانست توجه مخاطبان و علاقهمندان سینما را به خود جلب کند.
آخرین آثار این بازیگر
از جمله آثار آماده نمایش مریم همتیان میتوان به فیلمهای «فصل آلوچههای سبز»، «بالاتر از سیاهی» و «خارپشت» اشاره کرد.
براساس اطلاعات منتشرشده، «خارپشت» آخرین تجربه بازیگری او بود؛ فیلمی که گفته میشود همتیان با وجود شرایط دشوار جسمی و درد ناشی از بیماری، در برخی سکانسها مقابل دوربین حاضر شد و نقش خود را به پایان رساند.

همچنین پیمان حقانی، کارگردان فیلم «خارپشت»، با انتشار متنی احساسی در صفحه اینستاگرام خود، از تلاش، صبوری و همراهی مریم همتیان در جریان تولید این فیلم یاد کرد. او نوشت:
امید
اُمید، آن رشتهٔ نازک و نورانی، مهمترین دلیل زندهماندن و زندگیکردن انسانهاست.
این، روایت آخرین روزهای “مریم همتیان”است؛
کسی که تا واپسین ساعات عمرش، با اُمید و عشق زیست.
مریم قرار بود در فیلم «خارپشت» یکی از نقشهای اصلی را بازی کند.
اوایل سال گذشته، دختری سرزنده و پرشور بود که تنها کمی معده درد داشت.
قرارها بسته شد، پیشتولید آغاز شد.
اما هر چه به روزهای فیلمبرداری نزدیک میشدیم، دردها بیشتر شدند و ناگهان خبر آمد که سرطان او چنان بدخیم شده که باید بیدرنگ شیمیدرمانی را آغاز کند.
ما ناگزیر شدیم اپیزود چهارم فیلم را بدون حضور او بسازیم.
اما هنوز یک اپیزود باقی مانده بود.
ولی حالش روزبهروز بدتر میشد.
با این همه، من و تهیهکنندهٔ فیلم اصرار داشتیم به هر شیوهای که شده، مریم در فیلممان باشد.
تصمیمی سخت آن هم برای نوشتن فیلمنامه ای برای بازیگری که نه میتوانست راه برود و نه حتی درست صحبت کند.
بازنویسی اول را خودم هم دوست نداشتم.
اما در بازنویسی دوم، گروه تولید و تهیه گفتند که قصه خوب است. حتی شاید یکی از بهترین قصه های فیلم باشد.
حالا همه در انتظار نظر مریم بودیم: آیا او قصه را دوست دارد؟ و اگر آری، آیا هنوز میخواهد — با آنکه پزشکانش او را جواب کردهاند — در فیلم بازی کند؟
حالا مریم نزدیک به دو ماه بود که در خانه بستری بود و بدون کپسولهای مسکن، حتی یک ساعت آرامش نداشت.
با اینهمه، او قصه را خواند، اعلام آمادگی کرد و با انرژیای شگفتانگیز، خود را برای روزهای فیلمبرداری آماده کرد.
روز فیلمبرداری با آمبولانس به صحنه آمد.
هر ساعت باید مورفین به او تزریق میشد، اما به خاطر نقشش ساعتها درد کشید و به بهترین شکل ممکن، آنچه بر عهدهاش بود را به جا آورد.
تا پریروز که چند خط دیالوگ بیشتر از او خواستم، کار کرد و صداهای ضبطشدهاش را برایم فرستاد.
مریم، در این روزهای جنگ و ناامیدی، مهمترین سفیر اُمید برای من بود.
بازیگری که تا آخرین ساعت زندگیاش به قولش وفادار ماند، برای نقشش هیچ کم نگذاشت و حالا از بین ما رفته است.
تا امروز برای هیچ مرگی مرثیه ننوشتهام؛
زیرا آمدن و رفتن، قاعدهٔ این جهان است.
اما برای مریم که تا ثانیههای پایانی عمرش دست از زندهبودن و تلاش برای زندهماندن برنداشت، باید می نوشتم.
ما مردم ایران، انگار همه مریموار، این روزها را سپری میکنیم.
با اُمید به روزهای روشن.
با یاد و خاطره مریم همتیان 🖤
جدیدترین مطالب قطار وبگردی را از دست ندهید!