نقد فیلم استخر سروش صحت؛ همه چیز درباره داستان، بازیها و نقاط قوت و ضعف فیلم
yegan ghatar.com ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ دیدگاه ۵۹
هشدار اسپویل: این نقد در بخشهایی وارد جزئیات داستان و مضمون فیلم «استخر» میشود. اگر هنوز فیلم را ندیدهاید، بخشهای مربوط به پایانبندی و سرنوشت شخصیتها را با احتیاط بخوانید.

«استخر» دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ اما مسئله اصلی فیلم این است که آیا این جهان آشنا هنوز میتواند مثل گذشته غافلگیرکننده باشد؟
سومین فیلم بلند سروش صحت پس از «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و سپس به اکران عمومی رسید. فیلم با حضور بازیگرانی چون امین حیایی، سحر دولتشاهی، علیرضا خمسه، پانتهآ پناهیها، مهران مدیری و کاظم سیاحی، از همان ابتدا ترکیب بازیگران قابل توجهی دارد. فیلمنامه نیز حاصل همکاری سروش صحت و ایمان صفایی است؛ همان همکاریای که در آثار قبلی کارگردان نیز به شکلگیری جهان فکری او کمک کرده است.
داستان فیلم استخر درباره چیست؟
داستان «استخر» درباره زوجی میانسال است که پس از بیش از بیستوپنج سال زندگی مشترک، ناگهان با بحرانی جدی مواجه میشوند. زن، بهار، به همسرش اعلام میکند که دیگر او را دوست ندارد و تصمیم به جدایی گرفته است. مرد که با این تصمیم غافلگیر شده، نمیتواند به سادگی از کنار آن عبور کند و تلاش میکند بفهمد چه چیزی در طول این سالها باعث شده رابطهای که زمانی بر پایه عشق شکل گرفته، به چنین نقطهای برسد.
فیلم به جای آنکه جدایی را به یک حادثه بزرگ و پرهیاهو تبدیل کند، روی فرسودگی آرام یک رابطه تمرکز میکند؛ همان فاصلههایی که شاید در ابتدا چندان مهم به نظر نرسند اما با گذشت سالها، دو آدم را به جایی میرسانند که دیگر زبان مشترکی برای صحبت کردن با یکدیگر ندارند.

در کنار این خط داستانی، زندگی پدر بهار با بازی علیرضا خمسه نیز به موازات زندگی این زوج پیش میرود. پیرمردی که در واپسین سالهای زندگی قرار دارد و رابطه عاشقانهاش با مستخدم خانه، یکی از مهمترین خطوط فرعی فیلم را شکل میدهد. این دو داستان در نهایت به یکدیگر نزدیک میشوند و تجربه زندگی پیرمرد، نگاه زوج جوانتر به عشق، زمان و فرصتهای باقیمانده را تحت تأثیر قرار میدهد.
«استخر» بیشتر از آنکه درباره جدایی باشد، درباره فراموش کردن است
اگر بخواهیم یک ایده مرکزی برای فیلم پیدا کنیم، شاید «فراموش کردن» واژه دقیقتری از «جدایی» باشد. مسئله فقط این نیست که یک زن دیگر شوهرش را دوست ندارد؛ مسئله این است که در یک زندگی طولانی، آدمها چگونه ممکن است آنقدر درگیر روزمرگی شوند که حضور یکدیگر را دیگر نبینند.
یکی از مهمترین دیالوگهای فیلم در همین جهت معنا پیدا میکند؛ جایی که پسر خانواده به پدرش میگوید: «همهی زندگی، همین دو ثانیههاست.» جملهای ساده که به هسته اصلی فیلم نزدیک میشود: زندگی نه در اتفاقات عظیم، بلکه در همان لحظههای کوچکی شکل میگیرد که ممکن است به دلیل بیتوجهی از کنارشان عبور کنیم.
از این منظر، «استخر» فیلمی درباره عشق در شکل کلاسیک و رمانتیک آن نیست. فیلم بیشتر درباره توجه کردن به عشق پیش از آن است که دیر شود. مرد داستان زمانی متوجه اهمیت رابطهاش میشود که رابطه در آستانه نابودی قرار گرفته است.
بزرگترین مشکل فیلمنامه؛ بهار را نمیشناسیم
اینجا به مهمترین ضعف «استخر» میرسیم؛ ضعفی که تقریباً در بیشتر نقدهای مثبت و منفی مطرح شده است: شخصیت زن فیلم به اندازه شخصیت مرد پرداخت نشده است.
فیلم به شکل قابل توجهی وارد ذهن مرد میشود. ترسها، سردرگمیها، تنهایی، خاطرات و تلاش او برای پیدا کردن دلیل فروپاشی زندگی مشترک را میبینیم. در نتیجه، تماشاگر به تدریج میتواند وضعیت او را درک کند.
اما درباره بهار چنین اتفاقی نمیافتد.
او میگوید دیگر شوهرش را دوست ندارد، اما فیلم به اندازه کافی به ما اجازه نمیدهد بفهمیم این احساس دقیقاً چگونه و در چه نقطهای شکل گرفته است. ما نتیجه را میبینیم، اما مسیر رسیدن به آن نتیجه برایمان به اندازه کافی روشن نیست.
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که تصمیم بهار، موتور اصلی داستان است. اگر مخاطب قرار است فروپاشی این زندگی مشترک را درک کند، باید بتواند دستکم بخشی از جهان ذهنی هر دو طرف رابطه را ببیند. وقتی جهان زن در سایه قرار میگیرد، بحران رابطه ناخواسته بیشتر به بحران مرد تبدیل میشود.
در نتیجه، «استخر» درباره زنی حرف میزند که تصمیم مهمی گرفته، اما فرصت کافی برای شنیدن صدای او در اختیار مخاطب نمیگذارد. این نقص باعث شده بخش مهمی از ظرفیت دراماتیک داستان از دست برود.
سروش صحت و تکرار جهان آشنای خودش
تماشای «استخر» بدون مقایسه آن با «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» دشوار است. هر سه فیلم به آدمهای معمولی علاقه دارند؛ آدمهایی که در ظاهر زندگی سادهای دارند اما ناگهان با پرسشهایی درباره مرگ، عشق، تنهایی و معنای زندگی مواجه میشوند.
صحت در این فیلم نیز به همان فرمول آشنا وفادار میماند: یک موقعیت عادی، چند شخصیت عجیب اما باورپذیر، طنزی که از دل زندگی روزمره بیرون میآید و در نهایت پرسشی فلسفی درباره زندگی.

این فرمول هنوز جواب میدهد؛ اما مشکل اینجاست که برای مخاطبی که دو فیلم قبلی را دیده، بخش قابل توجهی از این جهان دیگر غافلگیرکننده نیست.
گاو، طبیعت شمال، مکثهای طولانی، دیالوگهای فلسفی، اتفاقات غیرواقعی و طنزی که ناگهان از دل یک موقعیت تلخ بیرون میآید، همگی به امضای سینمایی صحت تبدیل شدهاند. همین ویژگی از یک طرف هویت فیلم را میسازد و از طرف دیگر باعث میشود «استخر» گاهی بیشتر شبیه ادامه طبیعی آثار قبلی باشد تا تجربهای کاملاً تازه.
طنز «استخر» چرا ممکن است مخاطب را ناامید کند؟
یکی از مهمترین دلایل دو قطبی شدن واکنش مخاطبان، تفاوت میان انتظار آنها از یک «فیلم کمدی» و چیزی است که صحت ساخته است.
«استخر» کمدی به معنای رایج و تجاری آن نیست. قرار نیست در فواصل کوتاه شوخیهای بزرگ یا موقعیتهای پرتحرک به مخاطب ارائه دهد. طنز فیلم بیشتر از رفتار آدمها، مکثها، سکوتها، تناقضهای زندگی و جدی گرفتن چیزهای عجیب شکل میگیرد.
به همین دلیل، مخاطبی که با انتظار یک کمدی پرخنده وارد سالن شود، ممکن است احساس کند فیلم چیزی را که وعده داده تحویل نداده است. در مقابل، مخاطبی که سینمای صحت را میشناسد، احتمالاً همین فاصله میان خنده و اندوه را بخشی از جذابیت فیلم میبیند.
بررسی واکنشهای گسترده مخاطبان نیز همین دو قطبی بودن را نشان میدهد؛ بخشی از تماشاگران فیلم را به دلیل نگاه مفهومی و طنز متفاوتش دوست داشتهاند و بخشی دیگر آن را کند، کمحادثه یا فاقد داستان کافی دانستهاند. بنابراین اختلاف نظر درباره «استخر» بیشتر از آنکه به کیفیت فنی فیلم مربوط باشد، به انتظار مخاطب از سینمای سروش صحت برمیگردد.
استخر؛ استعارهای برای فرو رفتن در خود
عنوان فیلم یکی از مهمترین عناصر معنایی آن است. «استخر» در اینجا صرفاً یک مکان نیست؛ تصویری از فرو رفتن در خود و مواجهه با لایههای پنهان زندگی است.
بابا جلال در جایی از فیلم با اشاره به دریاچه میگوید: «این هم استخر من است.» او از مرد داستان میخواهد وارد آب شود، اما مرد نمیپذیرد. با این حال، در پایان فیلم، تصویر او را همراه پسرش در حال شنا میبینیم.
این پایان را میتوان به شکل ساده چنین خواند: مرد سرانجام از سطح زندگی روزمره فاصله میگیرد و وارد مرحلهای از پذیرش و مواجهه با زندگی میشود. آب در اینجا میتواند استعارهای از پاک شدن، رها کردن و دوباره شروع کردن باشد.
به همین دلیل، نام «استخر» با جهان فلسفی صحت هماهنگ است؛ فیلم از ابتدا درباره آدمی است که در سطح زندگی گرفتار شده و در پایان تلاش میکند به عمق بیشتری برسد.
گاو، سیگار خیالی و جهان نیمهواقعی سروش صحت
یکی از ویژگیهای جذاب فیلم، استفاده از عناصر غیرواقعی بدون تبدیل شدن فیلم به یک اثر فانتزی کلاسیک است.
گاو حاضر در فیلم، دود بیرون آمده از سیگاری که واقعاً وجود ندارد، فرورفتن گوجهفرنگی در بطری آب و برخی اتفاقات مشابه، قواعد واقعیت را کمی جابهجا میکنند. اما صحت از این عناصر برای نمایش یک دنیای فانتزی مستقل استفاده نمیکند.
او واقعیت را کمی کج میکند تا چیزی را که در واقعیت معمولی دیده نمیشود، قابل مشاهده کند.
این همان جایی است که طنز و سوررئالیسم فیلم به هم میرسند. یک اتفاق غیرمنطقی میتواند هم خندهدار باشد و هم حامل معنایی درباره وضعیت شخصیت. به همین دلیل، عناصر عجیب فیلم اگرچه برای بعضی مخاطبان جذاب و برای بعضی دیگر بیش از حد آشنا یا حتی تصنعی به نظر میرسند، اما در ساخت جهان شخصی صحت نقش مهمی دارند.
بازی امین حیایی؛ مهمترین برگ برنده فیلم
اگر قرار باشد از میان بازیگران فیلم یک نقطه قوت مشخص انتخاب کنیم، امین حیایی جدیترین گزینه است.

حیایی در «استخر» کمتر به جذابیتهای معمول یک ستاره سینما تکیه میکند. شخصیت او مردی است که درگیر نوعی بیحسی عاطفی شده و حالا با از دست دادن رابطهاش تازه متوجه چیزهایی میشود که سالها از کنارشان عبور کرده است.
بازی او بیش از آنکه به بیان مستقیم اندوه متکی باشد، بر سکوت، واکنش و کنترل احساسات بنا شده است. همین ویژگی باعث میشود تنهایی شخصیت ملموستر شود.
این بازی در کنار سحر دولتشاهی شکل مناسبی به رابطه فروپاشیده زوج میدهد. دولتشاهی نیز تلاش میکند خستگی و فاصله عاطفی شخصیتش را با کمترین اغراق منتقل کند، هرچند محدودیت فیلمنامه باعث شده امکان درخشش کامل شخصیت بهار را نداشته باشد.
علیرضا خمسه؛ شخصیتی که فیلم را گرمتر میکند
علیرضا خمسه در نقش بابا جلال یکی از دوستداشتنیترین عناصر فیلم است. برخلاف تصویری که ممکن است از یک شخصیت سالخورده و نزدیک به پایان زندگی انتظار داشته باشیم، او انسانی است که هنوز میل به تجربه کردن، عاشق شدن و لذت بردن دارد.
رابطه او با مستخدم خانه با بازی پانتهآ پناهیها، از نظر مضمونی مکمل داستان زوج اصلی است. در یک سو، زن و مردی را میبینیم که بعد از سالها زندگی مشترک از عشق فاصله گرفتهاند و در سوی دیگر، دو آدم را میبینیم که در سالهای پایانی زندگی هنوز امکان شکل گرفتن یک رابطه تازه را جدی میگیرند.
همین تضاد یکی از ایدههای خوب فیلم است: برای دوست داشتن الزاماً هیچ زمان مناسبی وجود ندارد و شاید مسئله اصلی، نه سن، بلکه جرئت خواستن باشد.
مهران مدیری و مسئله تکرار
مهران مدیری در «استخر» نقش روانپزشک و دوست خانوادگی را بازی میکند، اما حضور او یکی از مواردی است که میتواند برای مخاطبان آشنا با آثار اخیرش بحثبرانگیز باشد.
در بخشی از واکنشهای مخاطبان نیز این احساس وجود داشته که مدیری در این فیلم فاصله چندانی از الگوی آشنای بازی خود نگرفته است. مسئله مهمتر این است که نقش او، با وجود کارکرد روایی، آنقدر فرصت توسعه پیدا نمیکند که به یک شخصیت ماندگار تبدیل شود.

همین مشکل درباره برخی دیگر از شخصیتهای فرعی نیز وجود دارد؛ شخصیتهایی مانند دوست جدید بهار یا بعضی از چهرههای حاضر در داستان بیشتر به عنوان ابزارهایی برای حرکت دادن روایت استفاده میشوند تا شخصیتهایی با گذشته و هویت مستقل.
سهیل؛ فاصله دو نسل
سهیل، پسر زوج اصلی، یکی از شخصیتهایی است که علاوه بر نقش داستانی، امکان خوانش نسلی فیلم را فراهم میکند.
او در تلاش است رابطه پدر و مادرش را ترمیم کند، اما بسیاری از مداخلاتش نتیجه معکوس دارد. از سوی دیگر، فیلم در برخی موقعیتها تفاوت نگاه او با نسل والدینش را نشان میدهد؛ نسلی که با تعریف متفاوتی از عشق، زندگی و آینده روبهرو است.
البته بازی سورنا صحت، بهویژه در کنار بازیگران باتجربهای مانند امین حیایی و سحر دولتشاهی، ممکن است برای بخشی از مخاطبان کمتجربهتر به نظر برسد. در مجموع، خود شخصیت نیز بیشتر کارکردی روایی دارد و فرصت کافی برای تبدیل شدن به یک شخصیت کاملاً مستقل پیدا نمیکند.
فیلمنامه؛ دیالوگهای خوب، شخصیتپردازی ناقص
فیلمنامه «استخر» همزمان چند ویژگی مثبت و منفی دارد.
در بخش مثبت، دیالوگها قرار دارند. سروش صحت و ایمان صفایی موفق شدهاند گفتوگوهایی بنویسند که در ظاهر ساده و گاهی خندهدارند، اما زیر سطح خود به مفاهیمی مانند مرگ، عشق، تنهایی و گذر زمان اشاره میکنند.
این همان نقطهای است که طنز صحت از کمدیهای رایج فاصله میگیرد. شوخی قرار نیست صرفاً مخاطب را بخنداند؛ گاهی قرار است او را برای چند ثانیه متوقف کند.
اما در طرف دیگر، فیلمنامه در شخصیتپردازی زن و بعضی شخصیتهای فرعی کم میآورد. همچنین برخی ایدهها به جای آنکه به نتیجه دراماتیک مشخصی برسند، در حد اشاره باقی میمانند.
به همین دلیل، «استخر» در بهترین لحظاتش بسیار دقیق است، اما در برخی بخشها احساس میشود فیلم ایدههای بیشتری از ظرفیت روایی خود در اختیار دارد.
ریتم؛ سکوتهایی که همیشه جواب نمیدهند
ریتم فیلم یکی از مواردی است که میان نقدهای مختلف درباره آن اختلاف نظر وجود دارد. برخی منابع، ریتم «استخر» را با توجه به داستان کمحادثه آن مناسب میدانند و برخی دیگر معتقدند فیلم در نیمه دوم دچار افت میشود و بخشی از مکثها و سکوتها کارکرد کافی ندارند.
به نظر میرسد هر دو برداشت تا حدی قابل دفاع باشد. ریتم آرام ذاتاً ایراد نیست؛ مشکل زمانی ایجاد میشود که سکوت و مکث نتواند اطلاعات تازهای درباره شخصیت یا رابطه ارائه کند.
«استخر» در بخشهایی از همین مرز عبور میکند. فیلم گاهی به جای آنکه از سکوت برای عمیقتر کردن شخصیت استفاده کند، صرفاً زمان بیشتری برای یک موقعیت صرف میکند. همین مسئله میتواند برای مخاطبی که انتظار ریتم سریعتری دارد، خستهکننده شود.
تصویر، رنگ و موسیقی؛ جایی که فیلم چشمنواز میشود
اگر فیلمنامه در بخشهایی دچار لکنت است، زبان بصری فیلم معمولاً مطمئنتر عمل میکند.
طبیعت شمال، درختان، دریاچه، نور و رنگ در شکل دادن به فضای فیلم نقش دارند. قابها اغلب به دنبال ایجاد حس و فضا هستند و طراحی صحنه و لباس نیز در ساخت جهان آرام و کمی غریب فیلم مؤثر است.
برخی سکانسها بیش از آنکه با دیالوگ به یاد بمانند، با تصویر در ذهن میمانند. همین توجه به زیباییشناسی، یکی از ویژگیهایی است که باعث میشود حتی مخاطبی که با روایت فیلم ارتباط کامل برقرار نکرده، نتواند به سادگی از کیفیت بصری آن عبور کند.
موسیقی نیز در این میان اهمیت ویژهای دارد. در سینمای صحت، موسیقی صرفاً یک عنصر تزئینی نیست و در «استخر» نیز تلاش شده موسیقی با حالات روحی شخصیتها و فضای روایت پیوند بخورد.
چرا «استخر» اینقدر دو قطبی شده است؟
شاید بهترین راه برای قضاوت درباره «استخر»، توجه به واکنشهای متفاوت مخاطبان باشد. مرور گسترده نظرات منتشرشده درباره فیلم نشان میدهد که تماشاگران تقریباً به دو گروه تقسیم شدهاند: گروهی که جهان فکری سروش صحت را دوست دارند و گروهی که احساس میکنند این جهان در «استخر» بیش از حد تکرار شده است.
این دوگانگی اتفاقاً نکته مهمی درباره فیلم میگوید. «استخر» اثری نیست که بخواهد همه را راضی کند. اگر با انتظار یک کمدی پرخنده وارد سالن شوید، احتمالاً فیلم برایتان کند و کمحادثه خواهد بود. اگر از ابتدا بدانید با یک درام شخصیتمحور با طنز فلسفی و رگههای سوررئال مواجه هستید، احتمال ارتباط گرفتن با آن بیشتر میشود.
حتی تحسین امین حیایی نیز در میان واکنشهای مثبت و منفی به فیلم تکرار شده است؛ یعنی مخالفت با کلیت اثر لزوماً به معنای نادیده گرفتن نقاط قوت آن نیست.
آیا «استخر» از «جهان با من برقص» ضعیفتر است؟
پاسخ کوتاه من این است: بله، اما نه به این معنا که «استخر» فیلم بدی است.
«جهان با من برقص» در ترکیب مضمون، شخصیتپردازی و جهان شخصی سروش صحت به تعادل بسیار خوبی رسیده بود. «استخر» همان دغدغهها را دنبال میکند، اما در شخصیتپردازی بهخصوص درباره بهار، انسجام دراماتیک و تازگی برخی عناصر، به همان اندازه موفق نیست.
مشکل «استخر» این نیست که شبیه فیلمهای قبلی سروش صحت است؛ مشکل این است که گاهی به جای گسترش جهان او، صرفاً آن را تکرار میکند.
وقتی گاو، طبیعت، طنز تلخ، آدمهای معمولی، مرگ، دیالوگهای فلسفی و موقعیتهای سوررئال در چند اثر پشت سر هم تکرار میشوند، دیگر صرف حضور آنها نمیتواند همان میزان کشف و غافلگیری را ایجاد کند.
نقاط قوت فیلم استخر
- بازی کنترلشده و قابل توجه امین حیایی
- حضور دوستداشتنی علیرضا خمسه در نقش بابا جلال
- دیالوگهای ساده اما چندلایه
- ترکیب طنز و درام بدون افتادن به دام کمدی سطحی
- جهان بصری منسجم و قابهای چشمنواز
- استفاده از عناصر استعاری و سوررئال
- مضمون انسانی درباره عشق، توجه، تنهایی و گذر زمان
- حفظ امضای شخصی سروش صحت در کارگردانی
نقاط ضعف فیلم استخر
- پرداخت ناکافی شخصیت بهار
- سطحی ماندن برخی شخصیتهای فرعی
- افت ریتم در بخشهایی از فیلم
- تکرار برخی مؤلفههای آشنای سینمای سروش صحت
- کمرمق بودن بعضی موقعیتهای کمدی
- فاصله میان انتظار مخاطب از یک فیلم کمدی و جنس واقعی طنز فیلم
- استفاده ناکامل از ظرفیت برخی بازیگران شناختهشده
آیا تماشای فیلم استخر ارزش دارد؟
اگر دنبال فیلمی هستید که از ابتدا تا انتها شما را بخنداند، «استخر» احتمالاً انتخاب مناسبی نیست. اما اگر فیلمهای شخصیتمحور، درامهای آرام، طنز متفاوت و آثاری را دوست دارید که بعد از پایان تماشا شما را با چند سؤال تنها میگذارند، فیلم سروش صحت ارزش یک بار دیدن را دارد.
«استخر» فیلمی بینقص نیست و حتی میتوان گفت در مقایسه با «جهان با من برقص» یک قدم عقبتر ایستاده است. اما همچنان چیزی دارد که در بخش مهمی از سینمای کمدی و حتی درام امروز ایران کمتر پیدا میشود: اعتماد به مخاطب برای فکر کردن.
صحت تلاش نمیکند همه چیز را توضیح دهد. او آدمهایی را نشان میدهد که گاهی حرفهای عجیب میزنند، گاهی کارهای غیرمنطقی میکنند، عاشق میشوند، از دست میدهند، میمیرند و دوباره تلاش میکنند معنایی برای ادامه دادن پیدا کنند.
شاید به همین دلیل، بهترین تعبیر برای «استخر» نه «کمدی» باشد و نه حتی «درام اجتماعی». این فیلم بیشتر درباره لحظهای است که آدم میفهمد زندگی آنقدر کوتاه بوده که نباید تمام عمرش را صرف نادیده گرفتن چیزهای مهم کند.
مرگ بابا جلال، رابطه او با مستخدم خانه، جدایی زوج اصلی و در نهایت تصویر مردی که همراه پسرش وارد آب میشود، همه در یک جهت حرکت میکنند: زندگی فرصت زیادی برای آزمون و خطا ندارد.
اینفوگرافی زیر در بررسی نظرات ابرازشده درباره «استخر» مفید است:

و شاید «استخر» دقیقاً همین را میخواهد بگوید؛ اینکه گاهی برای فهمیدن معنای زندگی لازم نیست پاسخ بزرگی پیدا کنیم. شاید کافی باشد برای چند لحظه تلویزیون را خاموش کنیم، به حرف آدم روبهرویمان گوش بدهیم و بفهمیم همان چند ثانیهای که به نظر بیاهمیت میرسند، ممکن است تمام چیزی باشند که از یک رابطه باقی میماند.
در نهایت، «استخر» بهترین فیلم سروش صحت نیست، اما فیلمی است که همچنان امضای او را دارد؛ امضایی که این بار کمتر غافلگیر میکند، اما هنوز میتواند مخاطب را از یک لبخند به یک مکث و از یک شوخی به فکر کردن درباره زندگی برساند.
جدیدترین مطالب قطار وبگردی را از دست ندهید!